در ادامه، به جنبههای مختلف 17 / مـــرداد / 1392 خواهیم پرداخت.
سحری خوردیم و بعدش خواب تا حدود 1 ! روز آخر
بودو قرآن رو تمام کردم تا 5 و نیم و رفتیم پارک! کلی با ابوالفضل و شایان تو
استلخ پارک آب بازی کردیم
بعدم با محسن رفتیم شیرینی بگیره برا
خونه! بعدم افطار شد و عید! و یه عزیزی رفت سفر و بعد از افطار رفتیم که بریم فوتبال
و ناراحت بودم دلم نمیخواست برم.رفتیم سمت چارشنبه بازار هیچکس نبود باهاش بازی
کنیم! برگشتیم یه بستنی خوردیم و بعدم رفتیم خونه و تا حدود 7 صبح بیدار بودم.مثلا
میخواستیم بریم پارک برا صبحانه با بچه ها که فقط من و امیر بودیم که بیان کردم ولش
نریم!
پست بعدی هم که باز هست میاد الانا!
برچسب:
نویسنده: مهران رضایی